|
دوست دارم از عشقت بگم، اما امان از دست عشق ، نمی خواهد راجب به تو چیزی بگم ، در این دیار پهناور عشق من غریب هستم و مردەام! میخواهم ارشیڤ دل را باز کنم و در کوچه پسکوچههای خاموش دل قدمی بزنم، اما ، امان از دست این ارشیڤ که کلمه ورودش را گم کردەام! میخواهم ازم بخواهی ، بخواهمت، اما امان از دست تو، که نامت را خیلی وقت است، حتی بر زبان هم نیاوردەام! میخواهم ازم دور نباشی، ولی عزیز، مشکل ما دو تا این است ، من راهم را خیلی وقت است که انتخاب هم کردەام! میدانم که دوستم داری، چشمهایت را گهگاهی باز می کنی، شانههایت را تکان میدی و می خندی! خیال بکن منو داری، وقتی اونا رو می بندی! هر وقت ستارەای پایین میاد اون شب اسمان از هر چیز و هر کس بیزارە! به من بگو، وقتی تو از اسمان چشمان من، همچون یک ستارە، بودنت رو به نیستی پا میزارە، کی میاد و به تو این خبر را میدهد، ان شب تا فردا که روز میشه دلم همچون اسمانی پر از گریه، خواب ندارە و بیدارە!؟
|
About![]()
Home
|